|
|
|
تو مهربون باش اگه روزگار بی رحمه تو مهربون باش اگه آفتاب می سوزونه تو سایه بون باش حالا که تنهایی پای جونم نشسته بیا واسه منه تنها تو همزبون باش تو مهربون باش ! اگه سرما کمین کرده کنار باغچه واسه گلهای نیمه جون تو باغه بون باش تو مهربون باش ! چراغ زندگیمو دوباره روشنش کن عزیزت تنها مونده ٫ دیگه نازو کمش کن توو اوج قهرو آشتی ٫ اگه بیای گل کاشتی نمی شدم فدایی اگه دوستم نداشتی دیگه واسه برگشتنت دیوونه هستم واسه خوشبختی دنبال بهونه هستم اگه میگم گره هارو محکم ببندیم دلواپس فردای بی نشونه هستم تو مهربون باش ! تومهربون باش
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 14:54 توسط المیرا |
|
|
توی جاده، تک و تنها
یه مسافر توی شب ها کوله بار غم رو دوشش صد هزار قصه تو گوشش نمی دونم که کجا بود نمی دونم که کجا رفت رو تنش گرد مصیبت توی مرداب حقیقت طعم تلخ یه جدایی اونو با غم داده عادت نمی دونم که کجا بود نمی دونم که کجا رفت فقط اینجا رو نمی خواست بی صدای بی صدا رفت |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 22:55 توسط المیرا |
|
|
بعد از سیزده بدر سال نو بر همتون مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:55 توسط المیرا |
|
|
من میگم ازم بریدی تو می پرسی نا امیدی؟ من میگم واسم عزیزی تو می گی زبون میریزی؟ من میگم خیلی دیونم تو میگی آره میدونم؟ من میگم رنگت چه زرد تو میپرسی بر میگرده؟ من میگم برو کنارش تو میگی رفت پیش یارش؟ من میگم تنهام میزاری تو میگی طاقت نداری؟ من میگم واست میمیرم تو میگی نمیپزیرم؟ من میگم دلم رو بردی تو میگی به من سپردی؟ من میگم دل به تو بستن تو میگی اینقده هستن من میگم بمون همشه تو میگی ببین نمیشه من میگم چشمات قشنگه تو میگی دنیا دورنگه من میگم خدا به همرات تو میگی جه تلخ حرفات |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 21:52 توسط المیرا |
|
|
هیچکس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این آن پرسید نیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفعل میزنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم گرفت ((ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلت بود آنچه می پنداشتیم)) |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 21:39 توسط المیرا |
|
|
تکیه به شونهام نکن من از تو افتاده ترم ما که بهم نمیرسیم بسه دیگه بزار برم کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پر پرت کنم حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندر میشمو نه قهرمان قصها نه برده حلقه به گوش نه مثل اون فرشتها من عاشقم همینو بس غصه نداره بی کسیم قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 19:28 توسط المیرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 0:41 توسط المیرا |
|
|
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد............
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 0:30 توسط المیرا |
|
|
مواظب افكارت باش كه گفتارت مي شود
مواظب گفتارت باش كه رفتارت مي شود مواظب رفتارت باش كه عادتت مي شود مواظب عادتت باش كه شخصيتت مي شود مواظب شخصيتت باش كه سر نوشتت مي شود |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 0:26 توسط المیرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 0:24 توسط المیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
درباره وبلاگ |
ترانه های زیبا
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 آذر 1386 |
| پیوندها |
|
نصیر رضایی نژاد تازه های ادبی مرگ سکوت مجید و مهدی زهرا امین حسن توکلی محمد |
|
لینک دوستان |
| آرشیو پیوندهای روزانه |
| موسقی |
|
RSS
|